اسباب کشی به محل جدید - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 20:30
سلام. چند وقتی هست که در آدرس جدیدی می نویسم. خیلی راه دور نیست. یکی دو خیابان آن طرف تر. این هم آدرس: sharifnia.ir . + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت توسط خسرو شریف نیا |
صدای ابوعطا از این شهر می آید - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
تو که هیچوقت آدرس شهر و کشورت را به من نداده ای. از روحیات تو اما معلوم است که آنجا اوضاع بر وفق مراد است. اینجا اما... دو قطار به هم برخور کرده اند و چندین نفر کشته شده اند. آن سوتر بمب ترکیده و اینطرف تر هزاران نفر در خاک مشغول مردگی هستند. شهر چند روزی بود که در دود فرو رفته بود و قطعا ساعت ها از...
پالان نامه - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
پرده اول: بعد از چند وقت، سینی شام رو آوردم و نشستم روبروی تلوزیون. شبکه چهار بود. داشت از تقلب اعضای هیئت علمی وزارت بهداشت در مورد انتشار مقالات صحبت می کرد. آقای معاون وزیر آمد و می گفت: اعضای هیئت علمی نبوده اند و اصلا کم بودن و کی بود کی بود من نبودم! راست می گفت. ما خیلی خوبیم خب. مگر نمی دانی...
شهر سِر شده - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
مطمئنا شما هم اگر گذرتان به تهران افتاده باشد، پسران و دختران نوجوان و گاهی خردسالی را در کنار خیابان دیده اید که ابتدا تعجب کرده اید و بعد متاسف شده اید و بعد هم سِر. من هم مثل همه تهران نشین ها نسبت به این ماجرا سر شده ام. می گویم همه، چون بعید می دانم تعداد سر نشده ها آنقدر باشد که بتوان از نظر آ...
می دانی، آدم ها یا گستاخند، یا جسور - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
میدانی، همه چیز را می توان دسته بندی کرد، آدم را نیز. دسته بندی می کنیم تا راحت تر بشناسیم و راحت تر تصمیم بگیریم . تا شاید مفید باشد. حالا می خواهم آدم ها را دسته بندی کنم، به دو گروه. گروهی گستاخند! من دوستی دارم که سالهاست می شناسمش و دوستش دارم و دوستم دارد. اما او گستاخ است، آنقدر که خود را فرا...
تهرانیه - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
سال هاست در تهران زنده گانی میکنم. از کودکی. پدر و مادرم اهل این شهر نیستند. من به خواست آنها اینجا متولد شدم. در تهران. این روز ها وقتی می گویند تهران، هر کس یاد چیزی می افتد. من حدس میزنم خیلی از تهران نشینان یاد دود بیفتند. به خصوص اگر این سوالتان را در فصل زمستان پرسیده باشید. به هر صورت، تهران ...
حال همه ما خوب است اما تو باور نکن. - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
کی بود کی بود من نبودم! یک قطار به قطار دیگر می خورد، کلی آدم می میرند، مسئولین کلی غصه می خورند. خانواده کشته شدگان اما... اتوبوسی از جوانان به سربازی اجباری برده می شوند و از ته دره سر در می آورند. مسئولین ابراز تاسف می خورند و بیانیه می دهند که به حال سربازان و خانواده شان رسیدگی می کنیم! در اثر ...
مادر ها دعا می کنند - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
مادر ها دعا می کنند. بلند بلند دعا می کنند. مادرش می گفت: دعا کنید عاقبت بخیر شود. بعد ها هرروز که از خانه بیرون میرفت، می گفت: دعا کنید به سلامت برگردد. آنروز که نوه پانزده ساله اش تلوزیون را روشن کرد، شوکه شدند. نوه اش از زبان افتاد. آنروز به همه می گفت دعا کنید در ایستگاه مانده باشد. چند ساعت بعد...
کافه زندگی - تکرار - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
از کافه بیرون می آیم.هنوز صدای فور سیزن تو گوشمه. گیجم. صدایش را نمی شنوم که صدایم میکند، خسروووو. نگاهشم میکنم که با چه ذوقی تعریف می کند. در خیابان پیر مرد و پیرزن هایی را می بینم که از کنارم رد می شوند. دختران و پسران خوش هیکل. مردان عجول مشوش و زنانی که به ویترین دکان ها خیره مانده اند. یاد پدرم...
نخ تسبیح - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
- حالم خوب نبود. با یکی از دوستانم قرار بود بریم خیابون انقلاب و بعدشم بریم یه جا بستنی یا قهوه بزنیم بر بدن. حالم خوش نبود. وقتی نشستیم و شروع کردیم به گپ زدن تازه متوجه نگاهش شدم. چشمانش از کاسه چشم بیرون زده بود و تعجب رو میشد از همه جای رفتارش تشخیص داد. داشتم برایش تعریف می کردم که چرا این روزه...
حواسمان نیست - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:33
گاهی حواسمان نیست. بین همه کارهایمان، بین خیلی از شلوغی های روز و روزمرگی های روزگار. گاهی که چه عرض کنم، خیلی وقت ها. حواسمان نیست و سوزنی رابرمیداریم و میفتیم به جان کوه رابطه مان. چه دوستمان باشد، چه همکار، چه مادر و چه هر طرف دیگری از رابطه. حواسمان نیست و در ناخودآگاه صداقت را فراموش میکنیم. حو...
حکایت مادر، سرباز و تصادف بی مرام! - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:33
چند سال قبل بود که با کلی ذوق روپوش سرمه ای رنگی بر تنش کرد و کوله پشتی سبز و آبی رنگش را بر کولش انداخت. دستی به موهای تازه کوتاه شده پسرک کشید و بعد چند قدمی عقب رفت و نگاهش کرد. زیر لب چیزی زمزمه کرد و بعد از بین لب هایش پرتاب کرد سمت پسرک. چشم هایش خیس شد، یاد همه روزهایی افتاد که کودکش زمین خور...
درونگرا - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:33
بعضی ها درونشان مهم است برایشان. درون خودشان، نه درون خانه شان، نه درون ماشینشان و نه درون هر چیز دیگری. نه اینکه سر به درون برده باشند و شیوه کبک پیشه کرده باشند و نه اینکه دردنیای بیرون غریبه باشند. آنها که من می گویم درونشان جاییست برای پناه. آنوقت که خسته می شوند، آنوقت که زار و نزار می شوند و ه...
کافه دنیا - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:33
عجب حکایتی است. گاهی دلت می خواهد دیوانه باشی، بزنی به در جهالت و گند بزنی به آینده. بی خیال گذشته. گاهی دلت بی خود و بی دلیل گوشه کافه ای شلوغ می خواهد. آنجا که بنشینی و تماشا کنی و تماشا. آنقدر که بیرونت کنند از کافه. خدا را چه دیدی، از کافه دنیا که بیرونت کردند، شاید زندگی همانجا باشد. آنجا که بی...
تاکسی - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:33
روز شلوغی بود و گرم – و حتی داغ. از آسمان شراره های خورشید روی شانه های شهر سرازیر شده بود. از دفتر بیرون زدم و سر خیابان منتظر تاکسی شدم. - میدون فاطمی . میدون فاطمی . میدون فاطمی می ری آقا؟. - تا سر فاطمی میرم. - نه مرسی. - میدون فاطمی . میدون فاطمی. میدون ... تاکسی سبز رنگ نسبتا تمیزی ایستاد. موک...
دوچرخه - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:33
. دوچرخه ام گوشه حیاط آفتاب می خورد آفتاب گوشه آسمان حسرت و حسرت در انتظار تمام لحظه ها

برچسب‌های مرتبط

درونگرا به انگلیسی | درونگرایی و برونگرایی چیست؟ | درونگرا و برونگرا | درونگرایی در معماری | درونگرایی و برونگرایی | درونگرایی در معماری ایرانی | درونگرا یا برونگرا | درونگرا برونگرا | کافه دنیا چت | کافه های معروف دنیا