کی بود کی بود من نبودم!
یک قطار به قطار دیگر می خورد، کلی آدم می میرند، مسئولین کلی غصه می خورند. خانواده کشته شدگان اما...
اتوبوسی از جوانان به سربازی اجباری برده می شوند و از ته دره سر در می آورند. مسئولین ابراز تاسف می خورند و بیانیه می دهند که به حال سربازان و خانواده شان رسیدگی می کنیم!
در اثر آلودگی هوا سالانه هزاران انسان از بین می روند، چندین و چند نوزاد ناقص متولد می شوند و سرطان و هزار کوفت و زهر مار دیگر از همین آلودگی ها بیرون می جهند. مسئولین اما با کت و شلوارهای شیکشان تسبیح گویان از راه می رسند که باز هم کی بود کی بود من نبودم. یکی می گوید بنزین آلوده است و دیگری می گوید ما باید تولید ملی را ارج نهیم ، حتی به قیمت آلودگی هوا (ایشان نمی گوید که این آلودگی یعنی به قیمت جان انسان ها). یکی دیگر می گوید آن دیگری پول مترو را نداده و یکی دیگر می گوید چنین است و چنان.
ساختمانی در میانه شهر بزرگ تهران نابود می شود، چندین آتش نشان در این فاجعه نیست می شوند. زنده گانی هزاران نفر مختل می شود، مسئولین با کت و شلوار سر صحنه حاضر می شوند و می گویند الحمدالله همه امکانات آماده است برای عملیات امداد و نجات. هیچ کس یادش نمی آید که چرا اینچنین شد. حتی خودمان هم یادمان نمی آید که زمان رخدادن این فاجعه چه کردیم. مقابل محل حادثه ایستادیم و همچون انسان های غارنشین معنای شرایط اضطرار و اورژانس را فراموش کردیم.
حالا راستش را بخواهید باید باز هم منتظر باشیم. منتظر اتفاقی دیگر. تصادف، غرق شدن یا هر ماجرای دیگری که بتواند ما را شوکه کند!
شوکه نشوید. الحمدالله مسئولین هنوز هستند، می توانند کت و شلوارهای خود را بپوشند و تسبیحشان را بردارند و از راه برسند. بعد هم وقتی چند ده یا چند صد نفر را به گور می سپارند، ابراز تاسف می کنند و خانواده های مصیبت دیده را درک خواهند کرد. بعد هم هر کدامشان در اینستاگرام و توییتر پیام می فرستند و هشتگ درست می کنند و چه و چه.
حالا باید خیال راحت باشیم. همه چی آرومه.
بزرگمهر حسین پور امروز در کانال تلگرامش صدای خسرو شکیبایی را به اشتراک گذاشت که می گفت:
حال همه ما خوب است اما تو باور نکن.
پی نوشت: عکس را از آتش نشانی دم خانه گرفتم. مردم برای همدردی به ایستگاه ها سر زده بودند. کاش برایشان درد درست نمی کردیم.
