خرید بک لینک

پرده اول: بعد از چند وقت، سینی شام رو آوردم و نشستم روبروی تلوزیون. شبکه چهار بود. داشت از تقلب اعضای هیئت علمی وزارت بهداشت در مورد انتشار مقالات صحبت می کرد. آقای معاون وزیر آمد و می گفت: اعضای هیئت علمی نبوده اند و اصلا کم بودن و کی بود کی بود من نبودم! راست می گفت. ما خیلی خوبیم خب. مگر نمی دانید که ما چقدر خوبیم. ما کلی دکتر هستیم که در این سرزمین ویران به اشتباه روزگار، اسیر شده ایم. لحظه ای گمان نکنید که اینجا را ما ویران کرده ام ! به خودتان گمان اشتباه راه ندهید. ما همه خوبیم. کلی دکتر داریم در این مملکت.

پرده دوم: حدود 10 ماه پیش بود که از پالان نامه فوق لیسانس خودم دفاع کردم. چه جلسه دفاعی بود. عالی بود. شیرینی های تازه با کلی میوه های خوشمزه تزیین شده بود. از شب قبل کلی میوه خریدیم و شستیم. نسکافه هم خریدیم و در کنار شیرینی به مهمان ها تعارف می کردیم. اصلا جلسه دفاع خیلی خوب برگزار شد. یادش بخیر پالان نامه!

پرده سوم: کار دفاع من بعد از یک سال رسیده بود به دقیقه نود و اگر نمیتوانستم تا چند روز بعد دفاع کنم، باید چند ماه دیگر صبر می کردم تا ترم بعد دفاع کنم. پیش نویس پالان نامه را برای استادم (!) برده بودم. وقتی خوانده بود پیغام داده بود که به شریف نیا بگو این طرفا پیداش نشه. وقتی رفتم پیشش گفت: تو در مورد من چی فکر کردی؟ اصلا فلان ماده و فلان ماده را شما استفاده کردید درپروژه؟! از این تابلو تر نمی تونستی کپی کنی؟ ینی اومدی همه رو کپی کردی؟ گفتم من کپی نکردم این بخش ها رو (صحبت از فصل آخر پالان نامه بود – همان بخش هایی که شما اعلام می کنید که چه کرده اید و چطور اینکار را کرده اید). گفتم من فصل های قبل رو از خیلی جاها کپی کردم – منطورم چند فصل اول پایان نامه بود که به ظرز حیرت انگیزی همه شاگردان آن استادم (!) شبیه هم نوشته بودند. در بعضی مواقع حتی جمله بندی ها هم شبیه بود. به ایشان توضیح میدادم که خداییش اگر میخواستم کپی کنم که عقلم میکشه یک بار موادی که اصلا اسمشان را هم نشنیده ام را اینجا ننویسم و یا اگر نوشتم بعد آن اسم مواد مورد استفاده در پروژه خودم را ننویسم. گفتم که می خواستم فرمت را بدانم، از پروژه یکی از دوستانم استفاده کردم و سعی کردم در ان فرمت بنویسم. چون کار به دیشب و در نهایت امروز صبح رسید، بر اثر خستگی فراموش کرده بودم که این قسمت رو پاک کنم.

پرده چهارم: جلسه دفاع از پالان نامه من: اصلا عالی بود. کلی توضیح دادم. استاد راهنما که اصلا پدیده خلقت، استاد مشاور فیزیک خوانده بود. استاد داور هم مهندسی شیمی و من هم مشغول دفاع از پالان نامه در مقطع کارشناسی ارشد شیمی آلی بودم. بعد از کلی صحبت کردن و بحث و توضیح با حرارت و اشتیاق فراوان، استاد داور سوالی پرسید که چشم هایم از حدقه خارج شد. البته سوال ایشان بسیار علمی بود. آقای دکتر فرمودند: شما در رساله پالان نامه خودتون، در شماره گذاری شکل ها و در فهرست یک بخش شکل گذاشته اید و یک بخش تصاویر. چرا این دو بخش را جدا کرده اید؟ این دو با هم چه فرقی داشته؟ باور کنید اول تصور کردم مزاح می کند. چند ثانیه نگاه کردم. دیدم اثری از شوخی در چهره اش نیست. گفتم خب آقای دکتر،تصاویر و عکس ها رو جدا کردم که پیدا کردن هر کدوم برای مخاطب راحت باشه و ... . آقای دکتر فرمودند: از نظر من این دوتا رو باید یکی کنی و به نظرم شما در پایان نامه این بخش رو تصحیح کن. بعد هم به من تبریک گفت که چه دفاع جانانه ای بود و به استاد راهنمای من هم خسته نباشید گفت.

حرف در گوشی: یک وقت گمان نکنید ایشان هیچ نفهمیده بوده اند از کل ماجرا!

پرده پنجم: دلم به حالشان می سوزد. نه همه آنها. که بیشترشان. انسان هایی قابل ترحم که زندگی خودشان را باخته اند و خودشان هم نمی دانند. آن بیچاره هایی را می گویم که به دم خودشان پسوند دکتر بسته اند و زندگی را فراموش کرده اند. دلم برایشان بسیار زیاد می سوزد.

حرف در گوشی دوم: منظورم همه دکتر ها نیست، منظورم همه اساتید نیست، منظورم همه و همه نیست. لطفا اشتباه نکنید. دلم برای آنهایی می سوزد که زندگیشان را به یک نام مسخره فروخته اند. دکتر!

حرف در گوشی سوم: یکی از آن دکترهای درجه یک، وقتی پیام میداد یا ایمیل می زد و امر و نهی می کرد، آخر متن می نوشت دکتر ... . همیشه به حماقتش از ته دل می خندیدم. هنوز هم.


برچسبها: پالان نامه
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت توسط خسرو شریف نیا |

برچسب: پالان,نامه, نویسنده: کوروش کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:33

صفحه بندی