تو که هیچوقت آدرس شهر و کشورت را به من نداده ای. از روحیات تو اما معلوم است که آنجا اوضاع بر وفق مراد است. اینجا اما...
دو قطار به هم برخور کرده اند و چندین نفر کشته شده اند. آن سوتر بمب ترکیده و اینطرف تر هزاران نفر در خاک مشغول مردگی هستند. شهر چند روزی بود که در دود فرو رفته بود و قطعا ساعت ها از عمر افراد کم شد و این یعنی مثلا چند صد یا چند هزار نفر کشته بابت آلودگی چند روزه هوای شهر. حالا که کمی باد می آید و آلودگی ها را پوف می کند که کمی آنسوتر تا بقیه هم در آلودگی ما سهیم شوند، از شدت سرمای هوا بیم آن می رود که تعداد یخ زده های پایتخت بیشتر از سال قبل باشد. دیوار های مهربانی هم امسال خالی شده. خب معلوم است دیگر، دیوار مهربانی پارسال مد بود و اینستاگرامیست ها به آن توجه می کردند. امسال چرا باید به فکر مهربانی بود و مردم بیچاره !
کمی آن سوتر دعوای این است که فلانی چرا آمده شهر ما و اینجا شهر امام است و جای فلان کسک نیست. یکی دیگر می گوید اصلا شما خر که باشید که حرف میزنید. فرزند آیت الله به معمی دیگر می گوید: خدا فلان حیوان را شناخت که شاخ نداد! شهر شلوغ شده.
چند روز قبل در پیاده رو چرخ موتوری از نیم میلی متری پای من رد شد، از خیابان آمد به پیاده رو و دو قدم جلوتر از پیاده رو رفت به خیابان. اصلا تو گویی مفهوم پیاده و سواره را هم فراموش کرده ایم. از این ماجراها زیاد دارم برای گفتن. ولی گفتن چه فایده. چو پند می ننیوشد؟!
مسیر هر روزه من از نزدیکی هتل لاله و حوالی خیابان حجاب می گذرد. کافیست از آنجا بگذرید. به پیاده رو تماشا کنید. بچه هایی را می بینید که اگر قرار بود در محل مورد استحقاقشان یعنی کلاس درس بودند و سر میزهای سه نفره می نشستند حداقل یک کلاس را پر می کردند! چند دقیقه ای که از کنار همان بچه ها پیاده به شرق بروی عده ای دیگر در ساختمان معظم وزارت کشور مشغولند! نمی دانم جای بچه ها آنجاست یا نه، ولی به احتمال قوی وزارت کشور ...
می دانی شهر شلوغ شده، زندگی سخت، آرامش ناممکن و آسایش رویا.
راستی در شهر تو قورباغه در چه دستگاهی می خواند. ابوعطا؟

منبع عکس: سایت اعتماد ملی